خرید بک لینک
برام نوشت : این اتفاقو اولین و آخرین باره که داریم میبینیم سعی کن ازش لذت ببری
غم خیلی بزرگی نشست رو دلم
یه غم که رنگش سفیده ، نگاه کردم به ماه، چشمامو بستم، برای مامان دنیای داخل ذهنم رو تشریح کردم ،مامان گفت : دنیای تخیلاتت هم عالمی دارد...

براش نوشتم : لذت میبرم. چشم
وقتی زنگ زد فهمیدم اونم مثل منه. غم داره، غم سفید ، ذوق چشم درد از شدت نگاه کردن به ماه
ندونست که اینارو میدونم
خدافظی کردیم

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 19:36

ترسناک ترین مرحله آزمون همین است
از من, تو همان چیز بخواهی که ندارم :))

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 19:36

بیایید ما هم قدم هایی باشیم در تحقق یک رویا برای کودکان کشورمان :)

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 19:36

در هیچ دوره از زندگی م اینقدر کارامو عقب ننداختم و هیچ وقت با این حجم بد قول نبودم . ناراحت کنندست :|

ببخشین خلاصه ... بطور کلی...

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 19:36


... لعنتی ....

چرا این انیمیشنو ساختین...

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 19:36


نوشته است :

" شنیده اید که میگویند با دوستان خود دوست باش, و با دشمنانت دشمن؟ اما من میگویم که دشمنان خود را دوست بدارید و ﻫﺮ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻟﻌﻨﺖ ﻛﻨﺪ، ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﺩﻋﺎﻱ ﺑﺮﻛﺖ ﻛﻨﻴﺪ"

" اگر فقط آنانی را که شما را دوست می دارند, محبت کنید, چه برتری بر مردمان پست دارید, زیرا ایشان نیز چنین میکنند ... "

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 19:36


از این پس تمام گل های حسن یوسف مرا سمت تو خواهد کشید , حتی اگر تا همیشه آخر افکارم علامت سوال باشد!

+ هرچی میگذره ماه دلبرتر میشه. ساعت 9:18 ها جذاب تر. الان دارم فکر میکنم مثلا درباره چیزایی که تو واژه نمیگنجه حرف نزنم کلا :|
+ Hayalin karşımda her an her zaman ....


برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 19:36

من و تو حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم .... # هیچ وقت مطمئن نبود که از چه چیزی وحشت دارد, همین افکار ترسناک او را به جای اول باز می گرداند لینک

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 19:36

امروز از کلاس برمیگشتم یهو از جلو بیمارستانی رد شدم که ننه اونجا بود رفتم داخل که برم مثل همیشه بهش سر بزنم ببینم امروز ناهار خورده یا نه رفتم جلو در ورودی گل میفروختن یاد ننه افتادم یاد ج

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 19:36

تصور من از آینده ؟ کار سختیه . اینده مبهمه . مخصوصا اینده دور مبهم تر :/ الان سال ۱۴۱۸ است. هفتم مارچ سال دوهزار و چهل معادل هفدهم اسفند سال یک هزار و چهارصد و هیجده .من در آستانه چهل سالگی قرار دار

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 19:36

صفحه بندی